اشعاری برای سنگ قبر همسر

گاهی یافتن متن و یا شعر مناسب برای حک شدن روی سنگ قبر کار دشواری است. از این رو سنگ قبر فروشی شایان نمونه‌هایی را جهت استفاده در این جا قرار داده است تا در صورت تمایل از آن‌ها استفاده نمایند. در این صفحه شعر سنگ قبر همسر آورده شده است. در صفحات دیگر سایت می‌توانید شعر سنگ قبر پدر و شعر سنگ قبر مادر را نیز مشاهده کنید.

اشعاری برای سنگ قبر همسر

باورم نیست که دیگر نشنوم آوای تو
یا نبینم روی ماه و قامت زیبای تو
سالها سنگ صبورم بودی و هم صحبتم
بی تو رنگ یأس دارد منزل و مأوای تو

***

به یاد شمع رویت همچنان پروانه میسوزم
تورفتی من به جایت اندرین کاشانه میسوزم
گهی آیم کنار قبر تو با دیده گریان
گهی از مهربانی های تو در خانه میسوزم

***

خط به خط، اشک نویسی مرا میخوانی
رفتنت، رفتنِ جان است، خودت میدانی
هر چه گفتم که بمان، فایده انگار نداشت
رفتنت، رفتن جان است، خودت میدانی!

***

هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان
زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان
بی مه روی تو ای کوکب تابنده مرا
روز روشن شب تاری است که گفتن نتوان

***

نی که می‌نالد همی در مجلس آزادگان
زان همی‌نالد که بر وی زخم بسیار آمده‌ست
تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو
تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمده‌ست

***

با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست
درد دوری می‌کشم گر چه خراب افتاده‌ام
بار جورت می‌برم گر چه تواناییم نیست

***

پنداشتم که مهر تو با جان سرشته است
جان از میانه رفت و نرفتی ز یاد ما
از مبدا فراق تو در عین برزخیم
باز آمدن به کوی تو باشد معاد ما

***

گفتی سخن از هجر و گشودی لب زخمم
رفتی ز نظر، خون دل از دیده روان شد
رفتی و از رفتنت قلبم شکست
دیده و دل از غمت در خون نشست

***

مرگ تو را چو داد گردون خبرم
خبرت نیست که یک باره چه آمد به سرم
کاش با قیمت جان، عمر تو می‌شد ممکن
تا دهم جانی و از بهر تو عمری بخرم

***

تو بودی نوگل گلخانه ما
سفر کردی تو از کاشانه ما
همانند پرستوهای عاشق
خودت رفتی، غمت در خانه ما

***

آن که با روح خدا، همسفر دلها بود
آن که در خلوت اندیشه خود، با ما بود
زنده با عشق خدا بود و بقا یافت ز مرگ
مردنی داشت که چون زندگیش زیبا بود

***

در سینه بشکنم نفس خویش را به غم

گر بی‌غمت ز سینه بر آید نفس مرا

***

از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت

جان را خیال روی تو از دل به در نرفت

این آتش فراق، که بر می‌رود به سر

از دیگ سینه در عجبم کو به سر نرفت!

***

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم

من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم

بهر هر درد و دواِئیست مگر داغ جوان

من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

***

رسم گلچین فلک گرچه همه یغما بود

لیک اینبار گلی چید که بی همتا بود

***

ای بال و پر کشیده به عرش کبریا

بی تو دلم زبودن خود سیر میشود

***

شب است و من اسیر کوچه های پر دردم
فقیر و خسته به دنبال گمشده ام می گردم
ای ماه پس کجا مانده ای؟
به اعتبار تو فانوس نیاوردم

***

از خون دلم، دو دیده را، تر بکنم
این عمر، چگونه بی تو، من سر بکنم
در خاطر من، بهار بی پاییزی
من مرگ تو را، چگونه باور بکنم؟

***

فلک آخر ربودی گوهر یکدانه ما را
بگو بر ما چرا بردی تو ان دردانه ما را
ندانم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن
گل ما را چیدی و برهم زدی گلخانه ما را

***

گلی نصیب اجل شد که هیچ باغ نداشت

فلک به روشنی ماه چراغ نداشت

جهان به خوبی او  به خویش ندید

زمانه بهتر از اوسراغ نداشت

***

جانا چه گویم شرح فراقت

چشمی و صد نم جانی و صد آه

***

عزیزخفته در خاکم گل باغ دلم بودی

درخشان گوهر پاکم چراغ محفلم بودی

کجا یابم دگر چون تو اگر گرد جهان گردم

تو را ای نازنین دختر که یار وهمدمم بودی

***

آنکه ما را تکیه گاهی بود، رفت
جمع ما را یادگاری بود و رفت
آن که چون شمع وجودش پرتویی از نور بود
با سفر از بین ما تا عالم معهود رفت

***

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم
تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد
من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم

***

چگونه باشد در دام مانده حیران صید

ز جان امید بریده؟ ز دوری تو چنانم

اندر غم تو نگار، همچون نارم

می‌سوزم و می‌سازم و دم برنارم

***

هر دم شب هجران تو، ای جان و جهان

تاریک‌تر است و می‌نگیرد نقصان

***

دل در طلب دنیی دون هیچ منه

بر دل غم او کم و فزون هیچ منه

خواهی که به بارگاه شاهی برسی

از کوی طلب پای برون هیچ منه

***

چون قصهٔ هجران و فراق آغازم

از آتش دل چو شمع خوش بگدازم

هر شام که بگذشت مرا غمگین دید

می‌سوزم و در فراقشان می‌سازم

***

چه گویمت که دلم از جدائیت چون است

دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است

***

جسم غم فرسود من چون آورد تاب فراق

این تن لاغر کجا بار غم هجران کجا

***

چو نی نالدم استخوان از جدایی
فغان از جدایی فغان از جدایی
چه سان من ننالم ز هجران که نالد
زمین از فراق، آسمان از جدایی

***

دارم ز غم فراق یاری که مپرس

روز سیهی و شام تاری که مپرس

از دوری مهر دل فروزی است مرا

روزی که مگوی و روزگاری که مپرس

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی
جهانی عشق در من افریدی
دریغا با غروب نا بهنگام
مرا در کام ظلمت ها کشیدی

***

روانه دور شمع گشت، پرش سوخت
آن که از یارش جدا شد، جگرش سوخت
من و پروانه و شمع، هر سه عاشق بودیم
پروانه پرش، شمع سرش، من جگرم سوخت

***

فراق یار نه می‌کند که بتوان گفت

***

دیروز تو گفتی همه جا با منی امّا

امروز مرا غیر غمت همسفری نیست

 شعر سنگ قبر همسر (شعر نو)

هنوز صدای تو

دَر گوش مَن است

چون نَم نَم باران

دَر خاطرِ گُلی

تِشنه

هنوز دوستت دارم

و جز تو

کسی نمی داند

هنوز

یعنی چند سال …

***

تو نیستی و خورشید
غمگین‌ تر از همیشه غروب خواهد کرد
و من دلتنگ‌ تر از فردا
به تو فکر می‌کنم

***

اکنون که بازوان خاک
پیکرت را در آغوش گرفته است
کلمه‌های سیاه پوش شعرم
برایت مرثیه‌های دلتنگی سروده‌اند

***

باران که می بارد
دلم برایت تنگ تر می شود
راه می افتم
بدون چتر، من بغض می کنم، آسمان گریه

***

تنهایی یعنی
من
یعنی تمام هوای رفتنت که
یک عمر
خروار خروار خفقان
روی دستهای خالی از بودنت می پاشد

***

همين دَم‌دَمای صبح
ستاره‌ای به ديدن دريا آمده بود
می‌گفت ملائکی مغموم
ماه را به خواب ديده‌اند
که سراغ از مسافری گم‌شده می‌گرفت

***

به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

شعر سنگ قبر همسر

شعر سنگ قبر همسر

سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

***

زندگی تکرار فرداهای ماست
می رسد روزی که فردا نیستیم
آنچه میماند فقط نقش نکوست
نقش ها می ماند و ما نیستیم

***

شب چو تنها می نشینم، با خیالت گرم راز

هر نوا آید به گوشم، گویم این آوای اوست

روزها چون بگذرم از کوچه های خاطرات

هر کجا پا می نهم، گویم که جای پای اوست

***

آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع

دل نمی‌خواست تو را دست خدا بسپارد

***

چو رخت خویش بربستیم از این خاک

همه گفتند با ما آشنا بود!

ولیکن کس ندانست این مسافر

چه گفت و با که گفت و از کجا بود؟
***

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی

***

خوشا آن کس که نیکی حاصل اوست
پیاپی عشق یزدان در دل اوست
خوشا آن کس که بعد ترک دنیا
بهشت جاودانی منزل اوست

***

خدا آن مهربان ما كجا رفت

ز حال ما نشد آگه چـرا رفت

هزاران سعي كـردم تا بمـاند

ولي كاري نشد تيرم خطا رفت

***

ای خاک چه خانه ها که ویران کردی

در ملک بدان تو غارت جان کردی

هر دانه قیمتی که آمد به وجود

بردی تو به زیر خاک پنهان کردی

***

دل چون گلم را منه خار چندین

گلی این همه خار می‌برنتابد

چنان شد دل من که بار فراقت

نه اندک نه بسیار می‌برنتابد

***

در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست

او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

***

دریاب که از روح جدا خواهی رفت

در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده‌ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

***

چنان گریم اندر فراق تو من

که بر آس گردون کنم آسیا

اندر فراق دلبرم حیران شد این دل در برَم

 شعر سنگ قبر همسر (اشعار محلی)

ته دوری از برم دل در برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

بجان دلبرم کز هر دو عالم

تمنای دگر جز دلبرم نیست

***

محبت آتشی در جانم افروخت

که تا دامان محشر بایدم سوخت

عجب پیراهنی بهرم بریدی

که خیاط اجل میبایدش دوخت

***

زهجرانت هزار اندیشه دیرم

همیشه زهر غم در شیشه دیرم

ز نا سازی بخت و گردش چرخ

فغان و آه و زاری پیشه دیرم

***

بدل درد غمت باقی هنوزم

کسی واقف نبو از درد و سوزم

نبو یک بلبل سوته به گلشن

به سوز مو نبو کافر به روزم

***

شبهای دراز ای دریغا بی تو

تو خفته بناز ای دریغا بی تو

دوری و فراق ای دریغا بی تو

من در تک و تاز ای دریغا بی تو

***

افسوس ز محرومی دوری افسوس

فریاد زدرد ناصبوری فریاد

***

ای شمع نمونه‌ای زسوزم داری

خاموشی و مردن رموزم داری

داری خبر از سوز شب هجرانم

آیا چه خبر ز سوز روزم داری

 شعر سنگ قبر همسر

گل باغ امیدم رفته از دست
غریبانه، شبی بار سفر بست
غمش زد آتشی بر قلب خسته
که تا روز ابد، دل را شکسته
***

قسم بر جامه پاکی که از مهرت به تن دارم
که تا جان در بر دارم فراموشت نخواهم کرد

***

گفتم چو غنچه خنده زنم، در دیارِ تو
دردا که غرقِ گریه شدم، بر مزار تو
ما راست داغِ مهرِ تو، بر سینه یادگار
رفتی، ولی زِ دل نرود یادگار تو

***

رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر طرف می نگرم روی تو پیداست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان هاست هنوز

***

گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی
با قلــم نقش حبـابـی بر لب دریــا کشیـد

***

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

***

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

***

باورم نیست كه دیگر نشـنوم آواي تو

يــا نبـينم روی مـاه و قامت رعـنـاي تو

سالها سنگ صبورم بودي و هم صحبتم

بي تو رنگ يأس دارد منزل و مأواي تو

***

پیرایه باغ و هر چمن بود
شمعی به میان انجمن بود
نیلوفر و یاس و نسترن بود
یار همه بود و ماه من بود

شعر سنگ قبر همسر (شعر معاصر)

بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی

آنچ از غم هجران تو بر جان من است

***

رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام 
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها
***
دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
***
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
***

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود
حتی برای گریه مهیا نمی‌شود

بعد از تو جز صراحت این درد آشنا
چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود

***

کاش بودی تا دلم تنها نبود،
تا اسیر غصه ی فردا نبود،
کاش بودی تا فقط باور کنی،
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود…

جهت سفارش بهترین سنگ قبر و آگاهی از قیمت سنگ قبر با ما تماس بگیرید.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *